|
وب نوشته های من نیایش و یاسین
| ||
|
اینگونه نگاه کنيد... مرد را به عقلش نه به ثروتش. زن را به وفايش نه به جمالش. دوست را به محبتش نه به کلامش. عاشق را به صبرش نه به ادعايش. مال را به برکتش نه به مقدارش. خانه را به آرامشش نه به اندازه اش. اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش. غذا را به کيفيتش نه به کميتش. درس را به استادش نه به سختیش. دانشمند را به علمش نه به مدرکش. مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش. نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش. شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش. دل را به پاکیش نه به صاحبش. جسم را به سلامتش نه به لاغریش. سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش. [ شنبه 1390/11/08 ] [ 0:19 قبل از ظهر ] [ یاسین ]
چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید. اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد. وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد. بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم [ شنبه 1390/10/03 ] [ 0:18 قبل از ظهر ] [ یاسین ]
اندرو متیوس سخنی از این جستار: «همیشه سردترین و تاریکترین لحظهها درست قبل از سپیده است.» ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ از گوشه و کنار،دربارهی ورزشکارانی میشنویم که سالها مسابقه دادهاند، شکست خوردهاند و حتی، یک پیروزی هم به خود ندیدهاند. اما آنقدر در آستانهی تسلیمشدن ایستادگی کردهاند تا سرانجام، پیروزی را در آغوش کشیدهاند و قلهی افتخار بر آنها نمایان شده است. گاهی در قعر تنهایی به خود میگوئیم آیا واقعاً زندگی ارزش اینهمه تلاش و تقلا را دارد؟ و ناگهان در همان روزها با کسی آشنا میشویم که ما را بر فراز ابرها پرواز میدهد و زندگی ما را دگرگون میسازد. زندگی اینگونه است. همیشه سردترین و تاریکترین لحظهها درست قبل از سپیده است. اما اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم، پاداشها بهزودی سرازیر میشوند. [ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 1:29 قبل از ظهر ] [ یاسین ]
کولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد
[ پنجشنبه 1390/09/03 ] [ 7:4 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام [ دوشنبه 1390/08/16 ] [ 10:9 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
[ جمعه 1390/07/29 ] [ 11:18 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
۱: Confidence اعتقاد: اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.
2- Trust اعتماد: اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
3- Hope امید: هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید. با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید. [ جمعه 1390/07/22 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
قانون یكم: به شما جسمی داده میشود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست. قانون دوم: در مدرسهای غیر رسمی و تمام وقت نامنویسی كردهاید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درسها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرحریزی كنید قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزیهای گهگاهی، آزمایشهای ناكام نیز به همان اندازه آزمایشهای موفق بخشی از فرآیند رشد هستند قانون چهارم: درس آنقدر تكرار میشود تا آموخته شود. درسها در اشكال مختلف آنقدر تكرار میشوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید میتوانید درس بعدی را شروع كنید، بنابراين بهتر است زودتر درسهايتان را بياموزيد قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درسهایتان را نیز باید بیاموزید قانون ششم: قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد،سرزنش نكنيد،تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار ميدهد تا ببيند شما چكار ميكنيد. قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمیتوانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان میپسندید یا از آن بدتان میآید. قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیاردارید، این كه با آنها چه میكنید، بستگی به خودتان دارد. قانون نهم: جوابهایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید. قانون دهم : خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.. [ جمعه 1390/07/01 ] [ 10:31 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
عشق ما دهکده ایستکه هرگز به خواب نمی رود [ دوشنبه 1390/06/14 ] [ 11:17 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند ولي آنان را ببخش. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند, ولي مهربان باش . اگر موفق باشي دوستانی دروغين و دشمنانی حقيقي خواهي يافت, ولي موفق باش. اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند, ولي شريف و درستکار باش . آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند, ولي سازنده باش . اگر به شادماني و آرامش دستيابي حسادت مي کنند, ولي شادمان باش . نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند, ولي نيکوکار باش . بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم. ((بزرگ مرد تاریخ ایران, دکتر علي شريعتي)) [ پنجشنبه 1390/06/03 ] [ 10:1 بعد از ظهر ] [ یاسین ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||